تمام نوشته های قبل در شرایطی نوشته شدن که داخل خون من عفونت وجود داشت و هیچ دکتری منشا عفونت بدنم و نمیدونست و سال ها بنده به طرز مرموزی دچار بیماری بودم که توسط یک پزشک عمومی جوان تشخیص داده شد. وسط درمانم هستم و تمام بدن و روحم دگرگون شده. بعد از سال ها تونستم پاشم و تمام مطالب گذشته رو که میخونم میبینم چقدر بدی هارو درشت میدیدم و درد و به خودم راحت تزریق کردم... خدایا منو ببخش پدرم تنها کسی بود که از بچگی عاشقش بودم و این بیرحمی که به رابطمون شد تنها
برچسب:
نویسنده: ساناز کریمی