ترس - تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 0:35
درودپریروز گربه ای کوچیک تو حیاطمون که شده بو همدمم چنگم زد و کلی تغییر کرده بود. نه غذا میخورد نه میومد پیشم. ترسیدم واکسن هاری زدم. نگران بچه هامم.. الان سرگیجه دارم .. خیلی میترسم نه از مرگ.. نگران بچه هامم دعام کنید واقعا ترس تمام بدنم و آلوده کردهتوروخدا دعام کنیدسرگیجه و تهوع دارم نمیدونم از ت...
نقطه روشن - تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 0:35
تمام نوشته های قبل در شرایطی نوشته شدن که داخل خون من عفونت وجود داشت و هیچ دکتری منشا عفونت بدنم و نمیدونست و سال ها بنده به طرز مرموزی دچار بیماری بودم که توسط یک پزشک عمومی جوان تشخیص داده شد. وسط درمانم هستم و تمام بدن و روحم دگرگون شده. بعد از سال ها تونستم پاشم و تمام مطالب گذشته رو که میخونم ...
چرا مادر شوهر مثه بمب هسته ای اعصاب خراب کنه - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 13:47
ای بابا دلم نمیخواد حتی ببینمش کافی بشینی کنارش از سر تا پات میخواد ایراد بگیره. به هرکی هم بگی میگه خب مادرشوهره... آقا یعنی کسی نیست بگه این چه وضعشه.. همین جمله بهشون رسما مجوز دخالت آتیش زدن رو اعصاب راحت راه رفتن فضولی جاسوسی و... میدهاصلا حیا هم ندارن بگن اینم مثه دختر خودمونانگار اومدیم پرستا...
مردم و زنده شدم - تاریخ: 1402/5/21 ساعت: 13:58
خدایا خودت میدونی تو دلم چه خبره... بهم آرامش بده... + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 23:33 توسط بهناز ه .زینب خ . زینب ق د .  |  Adblock test (Why?)
دوری - تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 14:24
دنیای عجیبیچندسالمون شده خیرسرمون دیگه الان برای خودمون خانمی شدیم اما انگار دنیامون هم نمیخواد ما از گذشته خاطره ای برامون بمونهخیلی فاصله افتاده بین خودمو و خواهر و برادر و خانوادمانگار ازدواج یه همچین خاصیتی دارهدلم گرفتهدیگه مثه قبل وقتی دلم میگیره آهنگ و ترانه گوش نمیدمانگار برام معنا ندارهحتی ...
- تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 14:24
دنیای عجیبیچندسالمون شده خیرسرمون دیگه الان برای خودمون خانمی شدیم اما انگار دنیامون هم نمیخواد ما از گذشته خاطره ای برامون بمونهخیلی فاصله افتاده بین خودمو و خواهر و برادر و خانوادمانگار ازدواج یه همچین خاصیتی دارهدلم گرفتهدیگه مثه قبل وقتی دلم میگیره آهنگ و ترانه گوش نمیدمانگار برام معنا ندارهحتی ...
چی بگم - تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 14:24
تا خونمون و یکسال میشه عوض کردیم شوهرم یعنی عشق قدیمی نمیدونم چرا دوست نداره خیلی حرف بزنه کلا ساکته سایلنته و یجوری رو ویبرستوقتی کنارشم فقط به صفحه گوشیش نگاه میکنم که ببینم داره چی و سرچ میکنه تا شاید از افکار تو سرش یکم باخبرشم. جز قیمت ماشین و سکه و از اون عکسای بدنسازی چیزی پیدا نمیکنم. گه گدا...
من و سمیه - تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 5:24
پشت میز کارم نشستم... نوروز باشه و بلند بشی بیای سرکار.... یهو دلت تنگ بشه واسه دوستات ... رفیقای قدیمی... گوشی رو برداری و به سمی پیام بدی... و بعدش سمی زنگ بزنه و کلی با هم حرف بزنی و روزهای رفته جون بگبره توی روح و جونت... بعد آدرس وبلاگ قدیمی ... و الان من اینجام .... با همه تون دنیایی خاطره دار...
خواب - تاریخ: 1401/4/22 ساعت: 5:24
الان بهترین موقع است که بخوابی... اینجا صدای باد می پیچه ... سرکارم ولی چرتم می بره... + نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین ۱۴۰۱ ساعت 15:40 توسط بهناز ه .زینب خ . زینب ق د .  |  Adblock test (Why?)
بیداری - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:50
میفهمی چی میگم؟؟میگم من سیب و نخوردم....من اون سیب و نخوردماین داستان از کجاست؟من نخوردماصلا از کجا معلوم آدم و هوا اون سیب و خورده باشند؟من ندیدم اصلا خورده باشن به من چه؟؟؟؟؟؟؟این چه عدالتی؟مگه من ب
حال این روزای من - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:50
حال این روزای من بیشتر شبیه یه بغض نترکیدست که تو گلوم داره خشک میشهنه بوی روزای نوی عید مثه قدیمه نه بابونه ها مثه قبلناینروزا داستان های تلویزیون با بازیگراشونم غریبن.اینروزا دستای یخ زده کارگرا مثه
مرجان خالویی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:50
خیلی میترسمترس و دلهرهنگاهمو به دنیا عوض میکنهاز مرگ نمیترسماز نامردی ها میترسمصورتمجوری کابووس زندگیم شده که تحملش و ندارموقتی ژل و میزد کلی از کارش تعریف میکرددکتر بود میگفت متخصص پوسته تو اینترنت ه
بچه های جنگ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:50
کتاب تاریخ و که ورق میزدم تصاویر زاغه نشین ها و حلبی نشین ها .. حکومت طاغوتی... قصر های و کاخ های مجلل... تاریخ واسه این چندسال اخیر چی خواهد نوشت؟ چطور توضیح خواهد داد؟نسل سوخته دهه 60 فرزندان جنگکه
مسکن - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:50
مامانم میگه اینقدر راجب پول حرف نزن خدا اول سلامتی بده آخر هم سلامتی... من هم میگم سلامتیفقط نمیدونم چطوری میشه با استرس سلامتی داشت؟وقتی میبینم قیمت خونه و اجاره اینقدر بالا رفته و باید واسه یه جا ا
شهر خاکستری - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:50
واقعا درستهدلال ها دارن مسیرو به سمتی میکشونن که به نفع مردم عادی نباشهفکرش و بکن؟ من رفتم واسه اجاره یه خونه مستاجر قبلب هنوز اونجا بود میگفت صاحبخونه یه خانم مسن و خیلی منصف میتونین قیمت پایین تر بگ
دهه 60 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:50
وقتی میشنوم دهه60 ...یچیزیایی تو ذهنم میاد که شبیه یک فیلم نوستالژی میمونه تا خاطرهاولین تصویر از یه خیابون نم گرفته و بوی خاکی که از ریزش ریز بارون و صدای چالوپ چولوپ چکمه های پلاستیکی رنگارنگی که پا
دلم کمی باران میخواهد - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 0:50
دلم از همون بارون هایی میخواد که وقتی میبارید صدای شرشرش همه رو به سمت یک شیروونی یا سقف یا خونه هاشون فراری میداد.. دلم بارونی میخواد که وقتی میبارید میرفتیم روبروی چراغ های علائ دین وسط خونه جمع میک
سمیه - تاریخ: 1397/2/27 ساعت: 14:05
سمیه سکوت سکوت کی میتونیم فریاد بزنیم؟! داد بزنیم و بگیم بس&#1607