خیلی میترسم
ترس و دلهره
نگاهمو به دنیا عوض میکنه
از مرگ نمیترسم
از نامردی ها میترسم
صورتم
جوری کابووس زندگیم شده که تحملش و ندارم
وقتی ژل و میزد کلی از کارش تعریف میکرد
دکتر بود میگفت متخصص پوسته تو اینترنت هم چک کرده بودم این و دیدم. هم پزشک عمومی هم جراح عمومی هم متخصص هم جراح پلاستیک
ساده و مظلومانه بهش گفتم عقدمه میخوام مثه قبلم شم. همون زمانی که هنوز سرکار نرفته بودم و صورت شاد و زیبایی داشتم
اخه از وقتی رفته بودم سرکار بخاطر کار زیاد و سختی کار کلا ریخته بودم بهم
قرار بود عقد کنم دلم میخواست حداقل مثه قبلمشم
کلی تحقیق کرده بودم ژل موقت بود واسه بازسازی پوست و صورت
میگفت ژلش برند سوییسه. ریان ژل
به اعتماد همکار همسرم پیداش کرده بودم.
الان کابووسم شده
وقتی تزریق و کرد و صورتم کمی تغییر کرد خوب بود تا به دوماه نرسیده صورتم شروع کرد به ورم کردن
خیلی ترسیده بودم
همسرم زنگ زد به دکتر
نگم براتون چی ها شنیدیم و چی ها بهمون گفت فقط یادمه دوسال تمام دنبال درمان بودم
نه تخلیه میشد کامل نه با آنزیم تجزیه میشد
دوسال
تو اون مدت تا ازش شکایت نکردم نفهمیدم با کی طرفم؟
پزشک عمومی بود جایی هم که تزریق و انجام میداد اصلا مجوز نداشت
ژل هم چینی بود
روزی که شکایت کردم فقط واسه این بود که بدونم کی راست میگه؟
دکتری که تزریق انجام داده که میگفت تو خودت یه مشکل خاص و خطرناک داری و ربطی به من نداره و دکترهای هم چیزی نمیگفتن و عده ای هم میگفتند قصور پزشکی.
وقتی روز کمیسیون پزشکی شد دکتر مقصر "مرجان خالویی" گفت اصلا منو ندیده
اونموقع بود فهمیدم یه پزشک چقدر میتونه بی وجدان باشه
اونجا بود با آقای دکتر باریک بین آشنا شدم.
خیلی مرد خوب و آرومی بود
من که همش گریه میکردم میترسیدم نگران بودم همه منو ترسونده بودن یکی و دیده بودم که چشماشو از دست داده بود منم که هم صورتم هم پوستم دچار آلرژی شدید شده بود بخاطر مصرف کورتون زیاد هم کلیه هام .....
تو خونه هیچ آینه ای نداشتم یکسال بود واسه بیمه حتی حاضر نبودم عکس بگیرم. از خودم بدم اومده بود که چرا اینقدر ساده بودم چرا اعتماد کردم؟؟؟
دکتر باریک بین بهم نوبت داد اونشب خیلی ها رو دیدم که اومده بودن واسه تخلیه ژل و مشکل منو داشتن. خیلییییییییییییییییییییییی
وقتی نوبتم شد خدا خدا میکردم که بتونم باز صورت قبلیمو سلامتی قبلیمو بهم برگردونه.. اما ترس همیشه باهام موند
شبایی که خواب میبینم باز صورتم ورم کرده ساعت ها گریه میکنم این چه کاری بود با خودم کردم
تو دادگاه ها همه منو با چشم یه فرد گناهکار میدیدن و اون دکتر و یه جنایتکار اما اون با پرداخت مبلغ درمان قصر در رفت وقتی میگفتم قصاص میخوام بهم میخندیدن. وقتی رفتم برای اولینبار بعد از اون اتفاق دیدن خالویی که بتونم پشیمونی و حداقل تو چشماش ببینم شاید کمی آرومشم با تمسخر بهم زل زد و گفت دیدی که با شکایت هیچی نشد اون پول درمانتو هم بهت از روی دلسوزی دادم. داشتم منفجر میشدم بغض گلومو گرفته بود روی ترسام پا گذاشتم و گفتم اون دنیا خدایی هم هست خیلی اذیتم کردی اول اعتماد کردم بهت دوم وقتی فهمیدی قصور بوده بجای پشیمونی و حلالیت گرفتن این حرفارو میزنی؟
خدایا دلم میگیره از این دنیا
اگه آقای دکتر باریک بین نبود به همه ی دکترا بدبین میشدم
اما خداروشکر میکنم هر شری یه خیری هم کنارشه
دکتر مرجان خالویی اون دنیا هست مطمین باش حسی که بهت دارم اینقدر سیاه و زشته که منو میترسونه ازت. خیلی دنیامو سیاه کردی
الان سه سال از اون قضیه میگذره و هنوز میترسم. صورتم هربار ورم میکنه خودمو بزور آروم میکنم
وقتی اشک های مادرمو یادم میاد بیشتر از خودم متنفر میشم
نوشتن این جریان سخت تر از نوشتن هرچیزی برام بود اما نوشتم تا اگه کسی هست که خواست اینکارو بکنه داستان منو به یاد بیاره. فقط چیزی نگید که احساس گناه بیشتری کنم چون این چندسال خیلی پشیمونم از اینکه به تبلیغات این چیزا اعتماد کردم و....
برچسب:
نویسنده: ساناز کریمی