خرید بک لینک

حال این روزای من بیشتر شبیه یه بغض نترکیدست که تو گلوم داره خشک میشه

نه بوی روزای نوی عید مثه قدیمه نه بابونه ها مثه قبلن

اینروزا داستان های تلویزیون با بازیگراشونم غریبن.

اینروزا دستای یخ زده کارگرا مثه قبل جایی واسه تفکر نمیذارن

اینروزا ازدواج ها مثه قبل نیست

اینروزا حتی جدایی ها هم حال و هوای گریه های شبونه هم نداره

هیشکی و نمیشناسم

نه خودم و نه اونایی که پشت تریبون واسه آیندم تصمیم میگیرن

نه دکتری که قسم پزشکی میخوره

نه معلمی که واسه بچه ها دلسوزی میکنه

وقتی چشامو باز میکنم فقط میشنوم و میشنوم و میشنوم و میبینم و میبینم و میبینم

قبلنا میشنیدم فرار مغزها اینروزا میشنوم فرار اختلاس گرا

قبلنا میدیدم بچه های خندون و شیطون الان میبینم بچه های تجاوز شده بچه های کار بچه های گمشده بچه های موبایل به دست بچه های مدرسه ...

خدایا اینروزا زندگی حال نمیده

خیلی خستم

هم از شنیدن و دیدن

از گوش هام و چشمام معذرت میخوام از قلبم بیشتر معذرت میخوام

خدایا یه کمکی بهمون بکن دستام نای نوشتن نداره

پاهام نای رفتن نداره

اینروزا نمیخوام حتی بنویسم

از گرونی ها از دلال ها از بی عدالتی ها از بی وجدانی ها

همه به هم گیر میدن

فکر میکنن اختلاسگرا تو خیابون و خونه هاشونن

فکر میکنن ناامنی ها از خونه هاست

خدایا چی اومد سر ملت مسلمونی که صبح تا شب زحمت میکشید که یه لقمه نون حلال سر سفره خونوادش ببره و اخر سال دست بچه و زنش و میگرفت و میبرد بازار تا عید و با لباس نو و بوی تازه عیدی شروع کنه و با هم میرفتن تعطیلاتو خونه ی مادربزرگ و پای سماور زغالی مادربزرگ و میوه های داخل حوض و گربه ی رو دیوار و ....

اینروزا مادربزرگ میره کلینیک جوانسازی و پدربزرگ مو میکاره. اینروزا مادربزرگ از مهمونی دادن خسته است و دلش میخواد همه رو به رستوران دعوت کنه

اینروزا بوی گندمو اناز و از خونه مادربزرگ شستن و بوی عطر چنل و لباس های طرح ترکیه و... وقتی هم میخوای داد بزنی واسه همه ی این تغییرها صدات تو گلوت راهشو گم میکنه و به خودت شک میکنی

خدایا اینروزا زندگی خیلی بیرنگ و بی ذوق شده

خیلی کمرنگ و خاکستری شده

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

من نمیخواستم بزرگشم و اینطوری زندگی کنم

اگه 30 سال پیش خواستم بزرگشم واسه این بود که هیشکی بهم زور نگه اذیتم نکنه واسه خریدن یه پفک به همه توضیح ندم. اما الان واسه پیر شدن هیچ دلیلی ندارم نه خونه ای برای استراحت نه امنیتی واسه استراحت نه بچه ای برای ....

برچسب: نویسنده: ساناز کریمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 0:50

صفحه بندی